حکایت ها

۱۵ دی ۱۳۹۰

با من تماس بگیر خدا…

هر روز شیطان لعنتی خط های ذهن مرا اشغال می کند هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏ آن وقت من اشتباه می کنم […]
۲ دی ۱۳۹۰

کلماتت را خوب انتخاب کن

روزی خانمی سخنی را بر زبان آورد که مورد رنجش خاطر بهترین دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشیمان شده و بدنبال راه چاره […]
۹ آذر ۱۳۹۰

خدایی فرعون!

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی […]
۸ آذر ۱۳۹۰

آتش گرفتن زندگی توماس ادیسون

آتش گرفتن زندگی توماس ادیسون Thomas Edison ارائه: دکتر علی رضا حدادیان ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار […]
۷ آذر ۱۳۹۰

حکمت روزگار !!

کشاورز اسکاتلندی فقیری بود که اسمش فلمینگ بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه […]
۱۹ آبان ۱۳۹۰

لذت زندگی

دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند. یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟ میمون دوم […]
۱۷ آبان ۱۳۹۰

یک لیوان شیر

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی و گرسنگی شد.او فقط یک […]
۲۳ مهر ۱۳۹۰

هر اتفاقی می افتد به نفع ماست

توی کشوری یه پادشاهی زندگی میکرد که خیلی مغرور، ولی عاقل بود یک روز برای پادشاه انگشتری به عنوان هدیه آوردند ولی روی نگین انگشتر چیزی […]
۱۹ مهر ۱۳۹۰

برگ یا سنگ ؟

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود … مرد سالخورده ای از آنجا می گذشت او را […]