حکایت ها

۸ اسفند ۱۳۹۰

میزان فاصله ی قلب آدم ها و تٌن صدا

استادى از شاگردانش پرسید : چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد […]
۱ اسفند ۱۳۹۰

مشکلات جهان و شما از دیدگاهی دیگر

پدری در برگشت ازسر کار، دختر ۳ ساله خود را از مهد کودک به خانه آورده بود.پس از در آوردن لباس کار پدر شروع به روزنامه […]
۲۹ بهمن ۱۳۹۰

میلدرد

نام من میلدرد است؛ من قبلاً در دی‌موآن در ایالت آیوا در مدرسه ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش […]
۲۹ بهمن ۱۳۹۰

تصویر آرامش!

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلو […]
۲۸ بهمن ۱۳۹۰

چاله

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد … یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! یک دانشمند عمق […]
۵ بهمن ۱۳۹۰

آرامش

کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می‎رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می‎رفت تا خلق خدا را هدایت کند […]
۳۰ دی ۱۳۹۰

زمین ایمان آورد و جهان سبز شد

 زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در میآورد و نه پرنده های روی شانه هایش آواز میخواند. […]
۲۲ دی ۱۳۹۰

نصیحت پدر

پیرمرد ثروتمند در بستر مرگ تنها پسرش را صدا زد تا اخرین نصایح را به او بکند: فرزندم ازمال دنیا تو را بی نیاز گرداندم اما […]
۱۸ دی ۱۳۹۰

شاخه و برگ

یک روز گرم، شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ های ضعیف و کم طاقت جدا شدند […]