حکایت ها

۵ اردیبهشت ۱۳۹۳

عشق حقیقی

روزی مجنون از روی سجاده عابدی که در حال نماز بود عبور کرد عابد نمازش را شکست و گفت:مردک من در حال رازو نیاز با خدای […]
۱۳ فروردین ۱۳۹۳

قصه‌هایی برای پدران، فرزندان، نوه‌ها

یکی از مریدان حسن بصری ؛ عارف بزرگ ؛ در بستر مرگ استاد از او پرسید :“مولای من! استاد شما که بود ؟ “حسن بصری” پاسخ […]
۱۳ فروردین ۱۳۹۳

منفی نگریتو بذار کنار!

یکی از اساتید دانشگاه  خاطره جالبی را که مربوط به سالها پیش بود نقل میکرد:چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات […]
۲۲ اسفند ۱۳۹۲

شاید فردا دیر باشد

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله […]
۱۱ بهمن ۱۳۹۲

شادی درون

ایام بهار بود و مردم برای جشن بهاری خود را آماده می کردند. چند دلقک از سرزمینی دور از دهکده شیوانا عبور می کردند. آنها نمایشی […]
۱۹ دی ۱۳۹۲

اشراق

( سهروردی در ضمن تحصیل چنین استنباط کرد که موجودات دنیا از نور به وجود آمده و انوار به یکدیگر می‌تابد و آن تابش متقابل را […]
۱۵ دی ۱۳۹۲

چه قدر خدا دارید؟

مرد و زنی نزد شیوانا آمدند و از او خواستند برای بدرفتاری فرزندانشان توجیهی بیاورد.مرد گفت: “من همیشه سعی کرده‌ام در زندگی به خداوند معتقد باشم. […]
۱۵ دی ۱۳۹۲

۲ گرگ

سرخ پوست پیری از حقایق زندگی برای کودکش چنین گفت:در وجود هر انسانی همیشه مبارزه ای جریان دارد مانند مبارزه دو گرگ که یکی از گرگها […]
۸ مرداد ۱۳۹۲

پائولو کوئیلو

پدری روزنامه میخواند.. اما پسر کوچکش مدام مزاحمش میشد .حوصله ی پدر سر رفت . صحفهای از روزنامه را – که نقشه جهان را نمایش میداد.. […]