حکایت ها

۱۹ دی ۱۳۸۹

در کلینیک خدا

بنام مهربانترین   به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم فهمیدم که بیمارم خدا فشار خونم را گرفت معلوم شد لطافتم پایین […]
۱۷ دی ۱۳۸۹

قیمت معجزه

وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای […]
۱۶ دی ۱۳۸۹

خدا هم مال تو

به خدا گفتم : « بیا جهان را قسمت کنیم, آسمون واسه من ابراش مال تو, دریا مال من موجش مال تو, ماه مال من خورشید […]
۱۵ دی ۱۳۸۹

آرتور اشی

قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون (‎Arthur Ashe) آرتور اشی به خاطر خون آلوده ای که درجریان یک عمل جراحی درسال ۱۹۸۳دریافت کرد به بیماری ایدز مبتلا […]
۲۷ آبان ۱۳۸۹

در جستجوی خدا

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت. نهالی‌ رنجور و کوچک‌ […]
۱۲ آبان ۱۳۸۹

بازنشستگی شیطان!

میگویندروزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود […]
۲ آبان ۱۳۸۹

ویلن زنی در مترو

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، […]
۲۵ شهریور ۱۳۸۹

روسپی و راهب

راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت ! راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه […]
۳ شهریور ۱۳۸۹

سیرک

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید پول زیادی […]