اشعار

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم،بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم […]
۳۰ فروردین ۱۳۹۰

چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت!

شعر اول از حمید مصدق : تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی […]
۲۵ فروردین ۱۳۹۰

خانه خدا

پیش از اینها فکر می کردم خدا خانه ای دارد کنار ابر ها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های […]
۱۵ فروردین ۱۳۹۰

تو منی؟ یا من تو ام؟ چند از دویی؟؟

از قضا افتاد معشوقی در آب                عاشقش خود را در افکند از شتاب چون رسیدن آن دو تن با یکدگر               این یکی پرسید از آن کی […]
۵ فروردین ۱۳۹۰

آدمیت مرده بود، گرچه آدم زنده بود!

یک شعر بسیار زیبا که وقتی بچه بودم خوندم و کلی باهاش ارتباط برقرار کردم. امروز باز اینو دیدم و خواستم با شما شر کنم. امیدوارم […]
۵ اسفند ۱۳۸۹

گاهی نمیشود که نمیشود

گاهی گمان نمیکنی و میشود گاهی نمیشود که نمیشود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود گاهی گدای گدایی […]
۱۳ بهمن ۱۳۸۹

شکنجه گر

هیچ حرفی برای تعریف از این آهنگ ندارم. به نظر من شاهکاریست از داریوش رو به تو سُجده میکنم دری به کعبه باز نیست بس که […]
۳۰ دی ۱۳۸۹

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

امروز وبسایت خوبی رو استاد عزیزم سرکار خانم لاجوردی دریافت داشتم که شاید جوون های قدیمی از این سایت لذت ببرند. http://www.parand.se/arkiv.htm   دهانت را می‌بویند […]
۲۹ دی ۱۳۸۹

مستان سلامت میکنند

آنجا که یک باخویش نیست یک مست آنجا بیش نیست آنجا طریق و کیش نیست مستان سلامت می‌کنند آن جان بی‌چون را بگو، وان دام مجنون […]