اشعار

۹ خرداد ۱۳۹۰

تنها

خدا آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را کسی مثل نسیم دشت می گوید کنارت هستم ای […]
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰

تنها تو بمان

لازم به تعریف از این شعر زیبا نیست. خود گویاست. پس بخوان به نام گل سرخ… همه می پرسند : چیست در زمزمه ی مبهم آب […]
۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰

این ملک اقامت گه ما ره گذران نیست

آسوده دلان را غم شوریده سران نیست این طایفه را غصه رنج دگران نیست ای هم وطنان باری اگر هست ببندید این ملک اقامت گه ما […]
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰

هواخواه توام جانا و می​دانم که می​دانی

هواخواه توام جانا و می​دانم که می​دانی که هم نادیده می​بینی و هم ننوشته می​خوانی ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق نبیند چشم نابینا خصوص […]
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰

آمده ام که سر نهم…

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم آمده‌ام چو عقل و جان از همه […]
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰

تو را گم می کنم هر روز و پیدا میکنم هر شب

تو را گم می کنم هر روز و پیدا میکنم هر شب بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را […]
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰

های … ای آیینه معنا کن مرا

باز می خواهم تو را پیدا کنم با تو شاید خویش را معنا کنم من کی ام؟ گر خودشناسی داشتم کی ز خود بودن هراسی داشتم؟ […]
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰

عاقبت ثروتمندان و فقیران از نظر بهلول

روزی بهلول در قبرستان بغداد کله های مرده ها را تکان می داد ، گاهی پر از خاک می کرد و سپس خالی می نمود. شخصی از […]
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نیایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به […]