اشعار

۲۷ آذر ۱۳۸۹

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانمنه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم نه پی زمر و قمارم نه پی […]
۲۷ آذر ۱۳۸۹

زکجــــا آمده ام، آمدنم بهـــر چــه بود؟

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم زکجــــا آمده ام، آمدنم بهـــر چــه بود؟ به کجــا می روم؟ […]
۲۵ آذر ۱۳۸۹

ای قوم به حج رفته کجایید

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار در بادیه سر گشته شما در چه […]
۲۴ آذر ۱۳۸۹

کاش می شد

کاش می شد که به انگشت، نخی می بستیم تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!! قبل از آنی که کسی سر برسد ما نگاهی به دل […]
۲۴ آذر ۱۳۸۹

گر‌ خدا بودم من!

گر‌ خدا بودم من، به شما می‌‌گفتم: آمدم پایین و، تو ندیدی من را… بر صلیب احساس، عشق را ضجه زدم نشنیدی من را.. باز هم […]
۴ آذر ۱۳۸۹

آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

آنان که به سر در طلب کعبه دویدند چون عاقبت العمر به مقصود رسیدند رفتند در آن خانه که بینند خدا را بسیار بجستند خدا را […]
۲۸ آبان ۱۳۸۹

مولانا

مخسب ای یار مهمان دار امشب که تو روحی و ما بیمار امشب برون کن خواب را از چشم اسرار که تا پیدا شود اسرار امشب […]
۲۷ آبان ۱۳۸۹

مراسم سماع

مراسم سماع از چهار سلام تشکیل می‌شود که بیانگر چهار مرحله‌ای است (شریعت، طریقت، حقیقت، معرفت) که باید از آن‌ها گذر کرد. در پایان هر سلام […]
۲۷ آبان ۱۳۸۹

هفت پند مولانا

در بخشیدن خطای دیگران مانند شب باش . در فروتنی مانند زمین باش . در مهر و دوستی مانند خورشید باش . هنگام خشم و غضب […]