دلنوشته ها

۱۱ بهمن ۱۳۸۹

۴ نفرت

تو زندگیم از ۴ چیز متنفرم: “عشق” ، نقابی به نام “خدا و پیغمبر” دروغ و …! ۱) اگر خدا میدانست انسان های پاک و درستکارش! […]
۲۷ آذر ۱۳۸۹

ناشکر

در زندگی، چه موفق بشی، چه بازنده، باز ناشکری! بیچاره خدا.
۲۵ آذر ۱۳۸۹

ای قوم به حج رفته کجایید

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار در بادیه سر گشته شما در چه […]
۶ آذر ۱۳۸۹

ادعا!

داشتم توی فیس بوک که این روزها اسباب بازیه خوبی برای پیر و جوون شده میگشتم که یهو چشمم افتاد به این عکس: وقتی کامنت هایی […]
۱۳ آبان ۱۳۸۹

تو را من سجده سجده می‌پرستم…

یه جمله ای رو چند روز پیش خوندم که خیلی برام سنگین بود: “الهی تو چه بی منتها میبخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح میگوییم” بعد […]
۸ آبان ۱۳۸۹

خاکی، خاک

چند وقته پیش داشتم پیش خودم فکر میکردم که، چه جالب، خدا ما رو از بی ارزشترین و پست ترین چیز روی زمین، یعنی خاک آفرید […]
۲۴ مرداد ۱۳۸۹

کاشکی فقط ادعامون نشه که آدمیم!

ما ها فقط ادعامون میشه که آدمیم ! خدا بیامرزه نسل های گذشته رو اونا باز یه ذره انسانیت حالیشون میشد ! خدایی زنده بود براشون؟ […]
۲۲ تیر ۱۳۸۹

خواجه سلام علیک

شهریور ۸۸ بود که یه اتفاق بزرگی برام رخ داد. خیلی بزرگ و دوست داشتنی. تا قبل از اون من مثل خیلی از آدمای روی زمین […]
۲۳ خرداد ۱۳۸۹

اینجا جایی واسه نق زدن نیست

لطفا نق نزنید. اینجا جایی واسه نق زدن نیست. اینجا نمیخوام بحث سیاسی، اجتماعی راه بندازم ، اما خیلی جالبه هر جا میرم و میبینم مردم […]