گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمی

از بزرگان بیاموزیم ۳
۷ تیر ۱۳۸۹
خدایا
۷ تیر ۱۳۸۹
نمایش همه

گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمی

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش              حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش
صوفی ز کنج صومعه با پای خم نشست         تا دید محتسب که سبو می‌کشد به دوش
احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشان         کردم سال صبحدم از پیر می فروش
گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمی         درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش
ساقی بهار می‌رسد و وجه می‌نماند             فکری بکن که خون دل آمد ز غم به جوش
عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار       عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش
تا چند همچو شمع زبان آوری کنی               پروانه مراد رسید ای محب خموش
ای پادشاه صورت و معنی که مثل تو             نادیده هیچ دیده و نشنیده هیچ گوش
چندان بمان که خرقه ازرق کند قبول              بخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش

توضیحات :
حطبحش (ترکیب و صفی خطا بخشنده ) قرابه کش ( ترکیب وصفی برنده شیشه شراب ) قرابه ( کوزه پهن و دهان گشادی که شراب در آن می ریختند ) پادشاه ( استعاره از شاه شجاع حاکم شیراز ) مفتی ( فقیهفتوا دهنده ) صوفی ( سالک ) با ( حرف اضافه به معنی در ) محتسب ( نهی کننده شرع ) سبو ( کوزه شراب ) شراب الیهود ( پنهانی خوردن شراب نوشیدن در اختفا چون یهود به دلیل مستی در خفا شراب نوشد ) وجه ( زرو سیم ) مفلس ( بی چیز فقیر ) فکری بکن ( تدبیر و چاره ای کن ) غم ( هیجان و اندوه ) ذزیل کرم ( از زوی جوانمردی ) بپوش ( پرده پوشی کن ) محب ( عاشق ) پروانه مراد ( اجازه پیروزی ) ازرق ( کبود )

حافظ

منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *