گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمی

انعکاس کارهای ما
۹ شهریور ۱۳۸۹
آن کس که بیند روی او
۱۱ شهریور ۱۳۸۹
نمایش همه

گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمی

حافظ

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش

صوفی ز کنج صومعه با پای خم نشست
تا دید محتسب که سبو می‌کشد به دوش

احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشان
کردم سال صبحدم از پیر می فروش

گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمی
درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش

ساقی بهار می‌رسد و وجه می‌نماند
فکری بکن که خون دل آمد ز غم به جوش

عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار
عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش

تا چند همچو شمع زبان آوری کنی
پروانه مراد رسید ای محب خموش

ای پادشاه صورت و معنی که مثل تو
نادیده هیچ دیده و نشنیده هیچ گوش

چندان بمان که خرقه ازرق کند قبول
بخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش

2 دیدگاه ها

  1. shaghayegh گفت:

    تو کتاب کیمیاگر پائولوکوئیلو که خیلی کتاب خوبیه نوشته هستی یکی ست وجود یکی ست نشانه ها چیزایی اند که به کمک آدما میان وفقط اونایی که بهش اعتقاد دارن می تونن اونا رو ببینن واگه اونا رو نبینیم دیگه کمک نمیکنن کل کائنات در حقیقت یکی هستنداگه اینو بپذیریم شاید بشه گفت ذرات به کمک هم می شتابند و نشانه ها بخشی از اون ذرات هستند.منم دقیقا”خیلی وقت ها کتاب حافظ رو باز کردم ودقیقا”همون چیزی که میخواستمو بهم گفته در کمال ناباوری طوری که حرفی واسه گفتن نمیمونه!…

  2. 3pehr گفت:

    مرسی شقایق جان کاملا باهاتون موافقم 🙂 مرسی بابت کامنتتون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *