گزیده‌ای از کتاب چهار میثاق

تفاوت انسانها
۱ شهریور ۱۳۹۱
فراخوان مراقبه با زمین
۱ شهریور ۱۳۹۱
نمایش همه

گزیده‌ای از کتاب چهار میثاق

غیر از آ‌ن‌چه ما واقعیت می‌نامیم، واقعیت‌های دیگری نیز وجود دارند. برای انتقال هرچه ساده‌تر منظور نویسنده این کتاب باید بگویم که او نه تنها معتقد است که واقعیت فعلی جهان حاضر حاصل ؤ«توهم» مشترک نسل‌های متمادی و میلیون‌ها نفر از مردمان حاضر در این عصر می‌باشد. بلکه او بر این باور است که می‌توان این «توهم» مشترک را تغییر داد.

درباره تولتک‌ها- هزاران سال پیش در تمام خطه‌ی جنوبی مکزیک تولتک‌ها Toltak را «زنان و مردان خردمند» می‌دانستند. مردم شناسان از تولتک‌ها به عنوان قوم یا نژاد سخن گفته‌اند، اما در واقع تولتک‌ها دانشمندان و هنرمندانی بودند که جامعه‌ای تشکیل داده بودند تا به کشف و حفظ معرفت معنوی و آیین‌های باستانی بپردازند. آنان به صورت گروه‌هایی مرکب از استاد و شاگرد در شهری قدیمی و در کنار اهرام در خارج مکزیکو سیتی، گرد هم می‌آمدند. آنان اعتقاد داشتند که آن منطقه جایی است که در آن «آدمیان به خدا تبدیل می‌شوند».

رویای سیاره زمین – تمام ذهن شما شبیه مه‌ است که تولتک‌ها آن را میه _ تو _ تی Mie-To-Teeمی‌نامند. ذهن شما رویایی است که در آن هزاران نفر همزمان سخن می گویند و هیچ کدام حرف دیگری را نمی فهمد. این، وضعیت ذهن موجود بشر امروز است.

یک میه _ تو _ تی بزرگ . با این میه _ تو _ تی بزرگ، شما نمی توانید آنچه را که واقعاً هستید ببینید. در هند آن را مایا Maya می نامند، که به معنای توهم است . این مفهوم شخصیت است. در جمله « من هستم ». هر آنچه درباره خویشتن و جهان باور دارید، همه مفاهیم و برنامه ریزی هایی که در ذهن دارید، همه، میه _ تو _ تی هستند . ما نمی توانیم ببینیم که حقیقتاً چه کسی هستیم، نمی توانیم ببینیم که آزاد نیستیم .

fouragreements

 

به همین دلیل است که انسان ها در برابر زندگی مقاومت می کنند . زنده بودن بزرگ ترین ترسی است که انسان ها دارند . مرگ بزرگ ترین ترسی نیست که ما داریم، بزرگ ترین ترس ما پذیرفتن خطر زنده بودن است، زندگی کردن و بیان آن‌چه که حقیقتاً هستیم. ما آموخته‌ایم که زندگی مان را در جهت ارضای خواسته های دیگران بگذارنیم . آموخته ایم که طبق دیدگاه های دیگران زندگی کنیم، از ترس این که پذیرفته نشویم و از نظر دیگران به اندازه کافی خوب نباشیم.

هیچ کس به اندازه خود ما با ما بدرفتاری نمی کند، نظام باورها و قضاوت‌ها هستند که ما را به این کار وا می دارند . حقیقت این است که بسیاری از مردم می گویند که همسرشان یا مادر یا پدرشان با آنها بدرفتاری می کنند، اما می دانید که ما خودمان خیلی بیشتر با خودمان بدرفتاری می کنیم . آن طور که ما خودمان را قضاوت می کنیم، بدترین قاضی ها هم این کار را انجام نمی‌دهند. اگر در برابر دیگران اشتباهی از ما سر بزند، سعی می کنیم اشتباه خود را نفی کنیم و آن را بپوشانیم . اما به محض این که تنها شدیم قاضی به قدری قدرت می گیرد و به قدری احساس تقصیر می کنیم که حالتی حماقت‌وار، بد بودن و نالایقی به ما دست می دهد.

پیش درآمدی بر یک رویای جدید: هزاران میثاق هست که ما با خودمان، با دیگران، با رویای زندگی‌مان، با خداوند، با جامعه، با والدینمان، با همسرمان و با بچه هایمان داریم. اما مهم ترین میثاق ها آنهایی است که ما با خودمان داریم . در این میثاق ها شما به خود می گویید که چه کسی هستید؟ چه احساسی دارید؟ به چه چیز اعتقاد دارید و چگونه رفتار می‌کنید؟ نتیجه این میثاق ها چیزی است که آن را شخصیت خود می نامید . در این میثاق ها شما می گویید : « این من هستم . این اعتقاد من است . من برخی کارها را می توانم انجام دهم و برخی کارها را نمی توانم. این واقعیت است، آن خیال است، این ممکن است، آن ممکن نیست.»

یک میثاق تنها، آن قدرها مسئله برانگیز نیست، اما ما تعداد زیادی میثاق داریم که موجب رنجش ما شده و باعث می‌شوند که در زندگی شکست بخوریم . اگر می خواهید عمری سرشار از شادی و نشاط داشته باشید، باید شجاعت این را پیدا کنید که میثاق های مبتنی بر ترس را در هم بشکنید و اقتدار شخصی خود را مطالبه کنید . میثاق های مبتنی بر ترس موجب صرف انرژی بسیاری می شوند، اما میثاق های مبتنی بر عشق به ما کمک می کنند تا انرژی خود را حفظ کرده و حتی انرژی بیشتری کسب کنیم .

اگر بتوانیم ببینیم میثاق های ما هستند که بر زندگی مان حکومت می کنند و این که رویای زندگی مان را دوست نداریم آن وقت نیاز به تغییر میثاق ها را احساس می کنیم . هنگامی که بالاخره آماده تغییر میثاق ها شدیم، چهار میثاق مقتدر هستند که به ما کمک می کنند تا توافق هایی را که زاده ترس هستند و انرژی ما را هدر می دهند، در هم بشکنیم .

اولین میثاق : با کلام خود گناه نکنید:

کلام تنها یک نشانه با یک نماد مکتوب نیست. کلام یک نیروست، اقتداری است که برای بیان و ارتباط برقرار کردن، اندیشیدن، و نهایتاً برای آفرینش رویدادهای زندگی خود در اختیار دارید . شما می توانید سخن بگویید . کدام حیوان دیگری در روی این سیاره می تواند سخن بگوید ؟ کلام قدرتمندترین ابزاری است که به عنوان موجودی بشری در اختیار دارید، این ابزاری جادویی است ولی مانند شمشیری دو لبه عمل می‌کند با کلام می‌توانید زیباترین رویاها را بیافریند و یا همه چیز را در اطرافتان نابود سازید. یک لبه آن استفاده نادرست از کلام است که دوزخی واقعی می سازد و لبه دیگر آن بی‌عیب و نقص بودن کلام است و معصوم بودن آن است که زیبایی، عشق و بهشت زمینی را می‌آفریند. کلام، بسته به این که چگونه مورد استفاده قرار گیرد، ممکن است شما را آزاد سازد و یا شما را از آنچه اکنون هستید بیشتر به بند باشد. همه افسونی که شما در اختیار دارید مبتنی بر کلام است. کلام شما افسون خالص است و استفاده غلط از آن جادوی سیاه .

در طول زندگی، والدین، برادران و خواهرانمان نظر خود را درباره ما بدون فکر کردن ابراز می‌دارند. ما این عقاید و نظرها را باور می کنیم و همواره در ترس ناشی از آنها به سر می بریم، مثلاً این که شنا کردن یا ورزش یا نوشتن را خوب بلد نیستیم، یک نفر می گوید : « نگاه کن، این دختر چه زشت است ! » دختر می شنود و باور می کند که زشت است و با این باور بزرگ می شود . مهم نیست که او چقدر از زیبایی بهره دارد، تا زمانی که این میثاق را پذیرفته است، باور دارد که زشت است و این طلسمی است که او زیر نفوذ آن قرار گرفته است .

با کلام خود گناه نکنید. این اولین میثاق است و شما اگر می خواهیم آزاد باشید، اگر می خواهید شاد باشید، اگر می‌خواهید از آن مرتبه وجودی که دوزخ نام دارد بیرون بیایید، باید آن را بپذیرید. این میثاق اقتدار بسیاری به همراه دارد. کلام را در راه درست به کار ببرید . کلام را برای شریک کردن دیگران در عشق به کار ببرید . از جادوی سفید استفاده نمایید، و از خودتان آغاز کنید. به خود بگوییدکه چقدر شگفت‌انگیز هستید، چقدر عالی هستید. به خودتان بگویید که چقدر خود را دوست دارید . با استفاده از کلام، همه میثاق های کودکانه و حقیرانه را در هم بشکنید .

دومین میثاق : هیچ چیز را به خود نگیرید:

هر اتفاقی که در اطراف شما رخ داده یا می‌دهد، آن را به خود نگیرید . حتی زمانی که موقعیتی بسیار شخصی به نظر می‌رسد، حتی زمانی که دیگران مستقیماً به شما توهین می کنند، این مطلب ربطی به شما ندارد. آنچه آنها می گویند یا انجام می دهند و یا عقایدی که ابراز می‌دارند، همه و همه طبق میثاق هایی است که در ذهن خویش دارند . نقطه نظرهای ایشان حاصل برنامه ریزی است که در طول زندگی دریافت کرده اند .

برای من مهم نیست که شما درباره ام چه می اندیشید، آنچه را درباره می‌اندیشید من به خودم نمی گیرم . وقتی مردم می‌گویند: « میگوئل، تو بهترین هستی »، آن را هم به خودم نمی‌گیرم و وقتی هم می گویند : « تو بدترین هستی »، باز هم آن را به خودم نمی‌گیرم. می‌دانم شما وقتی خوشحال هستید ممکن است بگویید : « میگوئل , تو فرشته ای ! » اما وقتی روحیه تان بد است، می‌گویید : « اوه , میگوئل , تو مثل شیطانی ! چقدر نفرت انگیزی ! چطور ممکن است این حرف‌ها را بزنی؟» در هر صورت روی من اثری نمی‌گذارد، چرا که خودم می‌دانم که هستم. نیازی ندارم که از سوی دیگران پذیرفته شوم. نیازی ندارم کسی را داشته باشم که به من بگوید: « میگوئل، تو بسیار خوب عمل می‌کنی!» یا بگوید: «چطور جرئت کردی این کار را بکنی؟‌» ‌نه، من آن را به خودم نمی‌گیرم. شما هرچه می‌خواهید بیندیشید، هر چه می خواهید احساس کنید، من می دانم که این مشکل شماست، نه مشکل من. شما دنیا را این گونه می‌بینید. اصلاً به من مربوط نمی شود، چون شما با خودتان درگیر هستید، نه با من. دیگران عقاید خود را دارند که متناسب و موافق با نظام اعتقادی‌شان است، پس آنچه درباره من می‌اندیشند، واقعاً درباره من نیست، بلکه درباره خودشان است .

ممکن است عقایدی که درباره خودتان دارید الزاماً حقیقی نباشند، نیازی نیست آنچه را در مغزتان می گذرد یا به خود می گویید جدی بگیرید . بهتر است آن را هم به خودتان نگیرید . ذهن این قدرت را دارد که با خودش حرف بزند .

اگر بتوانید از دومین میثاق یک عادت بسازید، می بینید که هیچ چیز دیگر قادر نیست شما را دوباره به دوزخ بازگرداند. شما می توانید ببینید که این میثاق چه اندازه مهم است . چیزی را به خود نگرفتن به شما کمک می کند تا بسیاری از عادت ها و امور روزمره ای که شما را دچار رنج بیهوده ‌کرده و در دوزخ انداخته است، درهم بشکنید. فقط با تمرین این میثاق دوم، شما اقدام به درهم شکستن تعداد زیادی توافق های کودکانه و حقیرانه می کنید که موجب رنجشش شما می شوند و اگر میثاق اول و دوم را به کار ببندید، هفتاد و پنج درصد از میثاق های ابلهانه و آزار دهنده ای که شما را در دوزخ نگه داشته، درهم خواهید شکست.

سومین میثاق : تصورات باطل نکنید:

نحوه فعالیت ذهن انسان بسیار جالب است . ما نیاز داریم که همه چیز را توجیه کنیم, همه چیز را توضیح بدهیم و همه چیز را بفهمیم تا احساس امنیت کنیم . ما میلیون ها سئوال داریم که به پاسخ نیاز دارند، چیزهای بسیاری هست که ذهن منطقی نمی‌تواند آن‌ها را توضیح دهد، مهم نیست که پاسخ صحیح باشد یا نه، صرف پاسخ گرفتن موجب احساس امنیت می شود، به همین دلیل است که تصورات را به ذهن راه می دهیم .

ما همچنین تصوراتی درباره خودمان داریم که باعث تعارض درونی بسیاری درونمان می‌شود. « من فکر می کنم که توان انجام دادن این کار را دارم.» شما ابتدا این موضوع را تصور کرده و سپس کشف می‌کنید که قادر به انجام دادن آن کار نیستید. شما اغلب خودتان را دست بالا و یا دست کم می گیرید، چون این فرصت را به خود نمی دهید که پرسش هایی از خود کرده و به آنها پاسخ دهید . شاید نیاز داشته باشید که داده های بیشتری در مورد هر موقعیت ویژه گردآوری کنید، یا شاید نیاز داشته باشید که در مورد آنچه واقعاً می خواهید، دیگر به خودتان دروغ نگوئید .

پس این سومین میثاق است : تصورات باطل نکنید، گفتن این مطلب آسان است، اما می‌دانیم که انجام دادنش دشوار است چرا که ما اغلب بر خلاف آن عمل می کنیم . ما همه این عادات را داریم، بی آنکه خودمان آگاه باشیم. آگاه شدن از این عادات و پی بردن به اهمیت این میثاق، نخستین گام است . اما درک اهمیت کافی نیست . اطلاعات یا عقاید بذری است که در ذهن ما کاشته می شود . آنچه واقعاً تفاوت ایجاد می کند عمل است . عمل کردن مکرر اراده شما را تقویت می کند، به عبارت دیگر دانه را آبیاری می‌کند و بنیانی قوی و محکم بر جای می‌گذارد تا عادات جدید رشد کنند . پس از تکرارهای بسیار، این میثاق های جدید طبیعت ثانویه شما می شود و خواهید دید که چگونه جادوی کلام شما می تواند شما را از جادوگر سیاه به جاودگر سفید مبدل کند .

چهارمین میثاق : همیشه بیشترین تلاشتان را انجام دهید:

سه میثاق نخستین در صورتی موثر واقع می شوند که بیشترین تلاشتان را انجام دهید. توقع نداشته باشید که همیشه بتوانید معصومانه از کلام استفاده کنید . عادات روزمره شما بسیار قوی هستند و در ذهنتان ریشه دارند، اما می توانید نهایت تلاشتان را به عمل آورید. توقع نداشته باشید که قادر باشید هیچ چیز را به خود نگیرید، فقط بیشترین تلاشتان را انجام دهید. توقع نداشته باشید که هرگز تصورات باطل نکنید، اما بی شک می توانید نهایت تلاشتان را به جا آورید.

پس اگر شکست خوردید، خود را مورد قضاوت قرار ندهید . اجازه ندهید که قاضی تان این رضایت را به دست آورد که شما را محکوم کند. محکم و پر طاقت باشید. دوباره برخیزید و دوباره با خود میثاق ببندید. « بسیار خوب من میثاقم را شکستم و نتوانستم از کلام معصومانه استفاده کنم، دوباره شروع می‌کنم. من فقط امروز به این چهار میثاق عمل می‌کنم. امروز با کلامم گناه نمی‌کنم، چیزی را به خودم نمی گیرم، تصورات بیهوده نمی‌کنم و بیشترین تلاشم را انجام می‌دهم. »

نویسنده : دون میگوئل روئیز مترجم : دل آرا قهرمان

گردآوری و تلخیص: اسماعیل ذریت‌خواه

منبع

3 دیدگاه ها

  1. shirin banoo گفت:

    استادم میگه هر چیزی که از قلب بر بیاد
    سخت به واژه تبدیل میشه این متنم همیشه تو ذهنه من بود فقط انقدر ذهنی بود ک نمیتونستم بیانش کنم!
    البته کتابایی هم راجبهش خوندم مسله کوانتوم و فیزیکه جدید یا جهانه هولوگرافیک
    که الی بودن!والی این مطلب وقان خوبو ساده بود !
    و به دلم نشست واقعا متشکر ؛)

  2. تندیس گفت:

    با تشکر. این کتاب جادوییه. اولش نوشته تقدیم به روح الهی که فقط با شناخت او می توان از دریای تاریک و طوفانی به ساحل آرام و نورانی گام نهاد.

  3. احسان گفت:

    سلام ممنون از شما
    امروز این کتاب رو خوندم
    عالی بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *