کاش می شد

خدایا منو ببخش
۲۴ آذر ۱۳۸۹
ای قوم به حج رفته کجایید
۲۵ آذر ۱۳۸۹
نمایش همه

کاش می شد

کاش می شد که به انگشت، نخی می بستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم!!!
قبل از آنی که کسی سر برسد
ما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم،
شاید این قفل به دست خود ما باز شود..
پیش از آنی که به پیمانه ی دل، باده کنند،
همگی زنگ پیمانه ی دل می شستیم..
کاش درباور هر روزه مان،
جای تردید، نمایان می شد
و سوالی که چرا سنگ شدیم؟
و چرا خاطر دریایی مان، خشکیده ست؟
کاش می شد که شعار،
جای خود را به شعوری می داد،
تا چراغی گردد،
دست اندیشه ی مان..
کاش می شد که کمی آینه پیدا می شد،
تا ببینیم در آن،
صورت خسته این انسان را..
شبح تار امانت داران
کاش پیدا می شد
دست گرمی که تکانی بدهد
تا که بیدار شود، خاطره آن پیمان..
و کسی می آمد؛
و به ما می فهماند؛
از خدا دور شدیم…

با سپاس از ماندانای عزیزم

ghofl

2 دیدگاه ها

  1. بهناز فرهی گفت:

    کاش می دانستیم راز این رود حیات

    که به سرچشمه نمی گردد باز

    کاش می شد مزه خوبی را

    می چشاندیم به کام دلمان

    کاش ما تجربه ای می کردیم

    شستن اشک از چشم

    بردن غم از دل

    همدلی کردن را…

  2. مهیا فتحی گفت:

    بسیار زیبا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *