هر اتفاقی می افتد به نفع ماست

سخنرانی پندآموز و جالب استیو جابز بنیانگذار “اپل”
۲۲ مهر ۱۳۹۰
قانون ۸۰:۲۰
۲۴ مهر ۱۳۹۰
نمایش همه

هر اتفاقی می افتد به نفع ماست

توی کشوری یه پادشاهی زندگی میکرد که خیلی مغرور، ولی عاقل بود یک روز برای پادشاه انگشتری به عنوان هدیه آوردند ولی روی نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خیلی ساده بود.
شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟ و چرا چیزی روی آن نوشته نشده است؟
فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت:
من این را آورده ام تا شما هر آنچه که میخواهید روی آن بنویسید.
شاه به فکر فرو رفت که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد و چه جمله ای به او پند میدهد؟ همه وزیران را صدا زد وگفت:
وزیران من، هر جمله و هرحرف با ارزشی که بلد هستید بگویید.
وزیران هم هر آنچه بلد بودند گفتند، ولی شاه از هیچکدام خوشش نیامد. دستور داد که بروند عالمان و حکیمان را از کل کشور جمع کنند و بیاورند وزیران هم رفتند و آوردند.
شاه جلسه ای گذاشت و به همه گفت که هر کسی بتواند بهترین جمله را بگوید جایزه خوبی خواهد گرفت
هر کسی چیزی گفت باز هم شاه خوشش نیامد تا اینکه یه پیر مردی به دربار آمد و گفت با شاه کار دارم.
گفتند تو با شاه چه کاری داری؟
پیر مرد گفت برایش جمله ای آورده ام

 همه خندیدند و گفتند تو و جمله. ای پیر مرد تو داری میمیری، تو را چه به جمله خلاصه پیر مرد با کلی التماس توانست آنها را راضی کند که وارد دربار شود، شاه گفت تو چه جمله ای آورده ای؟
پیر مرد گفت: جمله من اینست”هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست”
شاه به فکر فرو رفت و خیلی از این جمله استقبال کرد و جایزه را به پیر مرد داد. پیر مرد در حال رفتن گفت: دیدی که هر اتفاقی که می افتد به نفع ماست
شاه خشمگین شد و گفت چه گفتی؟ تو سر من کلاه گذاشتی
پیر مرد گفت نه پسرم
به نفع تو هم شد، چون تو بهترین جمله جهان را یافتی
پس از این حرف پیر مرد رفت
شاه خیلی خوشحال بود که بهترین جمله جهان را دارد و دستور داد آن را روی انگشترش حک کنند
از آن به بعد شاه هر اتفاقی که برایش پیش میآمد میگفت:
هر اتفاقی که برای ما میافتد به نفع ماست
تا جائی که همه در دربار این جمله را یاد گرفنه وآن را میگفتند:
که هر اتفاقی که برای ما میافتد به نفع ماست
تا اینکه یه روز پادشاه در حال پوست کندن سیبی بود که ناگهان چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را برید و قطع کرد، شاه ناراحت شد و درد مند وزیرش به او گفت:
هر اتفاقی که میافتد به نفع ماست
شاه عصبانی شد و گفت انگشت من قطع شده تو میگوئی که به نفع ما شده به زندانبان دستور داد تا وزیر را به زندان بیندازد وتا او دستور نداده او را در نیاورند
چند روزی گذشت یک روز پادشاه به شکار رفت و در جنگل گم شد تنهای تنها بود ناگهان قبیله ای به او حمله کردند و او را گرفتند و می خواستند او را بخورند شاه را بستند و او را لخت کردند این قبیله یک سنتی داشتند که باید فردی که خورده میشود تمام بدنش سالم باشد ولی پادشه دو تا انگشت نداشت
پس او را ول کردند تا برود
شاه به دربار باز گشت و دستور داد که وزیر را از زندان در آورند. وزیر آمد نزد شاه و گفت:
با من چه کار داری؟
شاه به وزیر خندید و گفت:
این جمله ای که گفتی هر اتفاقی میافتد به نفع ماست درست بود، من نجات پیدا کردم ولی این به نفع من شد ولی تو در زندان شدی این چه نفعی است شاه این راگفت و او را مسخره کرد.
وزیر گفت: اتفاقاً به نفع من هم شد
شاه گفت: چطور؟
وزیر گفت: شما هر کجا که میرفتید من را هم با خود میبردید، ولی آنجا من نبودم اگر می بودم آنها مرا میخوردند. پس به نفع من هم بوده است.
وزیر این را گفت و رفت.

3 دیدگاه ها

  1. مازیار گفت:

    هزاران بار درود بر شما دوست گرانقدر و مایه افتخارهمه ایرانیان/بسیار نام برازنده ایی داریی /سپر و افتخار /واقعا هردو در شما متعالی میباشد/شاید به گزاف نباشد ولی به همه سایت زیبای شما را توصیه میکنم تا مرهمی باشد بر زخم های روحشان /تا هرچه سریعتر روحشان به آرامش والتیام برسد/سپاسگزارت تا ابدیت خواهم بود/چگونه اندیشدن وبیان اندیشه پاک خیلی مهم ومشکل میباشد که در نهاد شما این تبلور نموده است/تا به حال کسی را به اندازه شما مورد ستایش وتقدیر قرار نداده بودم/ولی بیش از این لایقش میباشی/تمام لحظات زندگیتان نورانی وسرشار از خرد باشد/ویادمان باشد:هر که در این دهر مقرب تراست /جام بلا بیشترش میدهند/پس بدان که پاکان به بهشت میروند ولی نیکان………..در نور .تا درود دگر

  2. سپهر گفت:

    مازیار عزیز ممنون از کامنت های زیبا و پر از انرژیتان.
    واقعا امیدوارم یک روزی لایق ۱% از این تعریفات شما باشم.
    واقعیت قضیه این است که من تمام تلاش خود را میکنم تا بتوانم از واژه ی انسان ی که بر روی دوش من سنگینی میکند محافظت کنم. فقط همین.
    امیدوارم روزی بشود که هرکسی تلاش کند تا انسان وار بر روی زمین زندگی کرده و در جهت رشد روح متعالیش گام برداشته و در نهایت به خود واقعیش برسد.
    سپاس مجدد از مهرتان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *