خدای عزیز

سخنان اوشو ۱
۱۹ تیر ۱۳۸۹
یه سبد در جلو، یه سبد در پشت
۲۲ تیر ۱۳۸۹
نمایش همه

خدای عزیز

می گن که چرا اینقدر عاشقانه می نویسی؟
می گن که عاشق کسی هستی؟
می گن تو این درد دل ها با کی داری صحبت می کنی؟
آخه چی بگم؟
چی بگم که هرجا نگاه می کنم تورو می بینم…
هرچی مخوام بگم از تو ، به تو ، برای تو بگم
همه بهت می گن خدای توانا ، خدای بزرگ ، خدای بی همتا و…
نه من از این آداب و ترتیب ها چیزی سرم نمیشه ؛ فقط می خوام بهت بگم (خدای عزیز) ، تو تنها کسی هستی که وقتی ازت می نویسم می دونم نوشته هامو می خونی ؛
وقتی باهات صحبت می کنم می دونم به حرفام گوش می کنی ؛
وقتی بخاطر اینکه ازت فاصله می گیرم ، بغض گلوم رو می گیره و اشک مط ریزم می دونم اشکامو می بینی ؛
و می دونم هرچی هم که خیلی بد هستم باز هم دوستم داری و کمکم می کنی…
خدایا غیر از عزیز چی بهت بگم که خیلی بیشتر از اینکه بتونم برات بنویسم دوستت دارم…
دوستت دارم چون هیچ وقت تنهام نمیگذاری؛
هر وقت که فکر می کنم تنهام ، یادم میاد که تو پیشم هستی؛
هر زیبایی که می بینم می فهمم که خواستی به بهونه ای به یادت بیفتم
با هر نعمتی که بهم دادی یادم میندازی که با منی …
ولی خدایا ، عزیز ترین کس من ؛این نعمتو که اجازه میدی هر از گاهی که دنیا راحتم میذاره باهات درد دل کنم رو از من نگیر.

صادق میر غفاری

منبع

niyayesh

3 دیدگاه ها

  1. شراره گفت:

    salam agha saber.
    alii bod.eyval.khodaya be khatere hame chi motshakeram….

  2. 3pehr گفت:

    شراره عزیز ممنون از نظرات دلگرم کنندتون. درضمن اسم من سپهره نه صابر !! 🙂
    شاد باشی

  3. شراره گفت:

    salam sepehr jan
    vaghti miyam inja na khaste misham na sir.
    delam mikhad hamsh bekhonam
    bebakhsh esmeto eshtebah neveshtam.
    mikham dar morede alame zar y chizayi bedonam.komakam kon.age momkene id to mikham.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *