من غلام قمرم

باباطاهر
۱۲ تیر ۱۳۹۱
فروغ فرخزاد
۱۳ تیر ۱۳۹۱
نمایش همه

من غلام قمرم

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو /پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو /ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت / آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم /گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت /
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد /در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد / که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است / گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد /گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال /خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست / گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

تقدیم به مهری خانم عزیز استاد ارجمندم

gholame ghamaram

3 دیدگاه ها

  1. هوشنگ گفت:

    شعر بسیار جالب و گو.یایی بود . از انتخاب قشنگت خیلی ممنون

  2. آزاده گفت:

    سلام اقای سپهر خوبین؟
    چه خط زیبایی
    این خط زیبا متعلق به شماست؟

  3. سپهر گفت:

    سلام آزاده عزیز
    نه این خط من نیست، و متاسفانه نمیدانم متعلق به چه کسی هست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *