مرگ

چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت!
۳۰ فروردین ۱۳۹۰
وصیت نامه Robert N. Test
۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

sadegh_hedayat

چه لغت بیمناکی و شورانگیزی است!از شنیدن ان احساسات جانگدازی به انسان دست میدهد: خنده را از لبها میزداید، شادمانی را از دلها میبرد، تیرگی و افسردگی اورده هزارگونه اندیشه های پریشان از جلو چشم میگذراند.
زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت. از بزرگترین ستاره آسمان تا کوچکترین ذره روی زمین دیر یا زود می میرند. سنگها، جانوران، گیاه ها هرکدام پی در پی به دنیا امده و به سرای نیستی رهسپار شده در گوشه فراموشی مشتی گرد و غبار میگردند، زمین لاابالیانه گردش خود را در سپهر بی پایان دنبال میکند.
مرگ همه هستی ها را به یک چشم نگریسته و سرنوشت انها را یکسان میکند: نه توانگر میشناسد نه گدا، نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد، گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر میخواباند تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیدادگری خود دست میکشند، بی گناه شکنجه نمیشود، نه ستمگر است نه ستمدیده، بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنوده اند. بهترین پناهی است برای دردها، غمها، رنجها و بیدادگریهای زندگانی. اتش شرربار هوی و هوس خاموش میشود. همه این جنگ و جدالها، کشتارها، زندگیها، کشمکشها و خودستاییهای ادمیزاد در سینه خاک تاریک و سرد و تنگنای گور فروکش کرده ارام میگیرد.
اگر مرگ نبود همه ارزویش را میکردند، فریادهای نامیدی به اسمان بلند میشد، به طبیعت نفرین میفرستادند. اگر زندگانی سپری نمیشد، چقدر تلخ و ترسناک بود. هنگامی که ازمایش سخت و دشوار زندگانی چراغهای فریبنده جوانی را خاموش کرده، سرچشمه مهربانی خشک شده سردی، تاریکی و زشتی گریبانگیر میگردد، اوست که چاره میبخشد، اوست که اندام خمیده، سیمای پرچین، تن را در خوابگاه اسایش مینهد. تو مانند یک مادر مهربانی هستی که بچه خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده، نوازش میکند و میخواباند، تو زندگانی تلخ، زندگانی درنده نیستی که ادمیان را بسوی گمراهی کشانیده و در گرداب سهمناک پرتاب میکند. توهستی که به دون پروری، فرومایگی، خودپسندی، چشم تنگی و آز آدمیزاد خندیده پرده به روی کارهای ناشایسته او میگسترانی. کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد.

چون مرگ رسد چرا هراسم ؟ // کان راه به توست میشناسم // از خردگهی به خوابگاهی // وز خوابگهی به تخت شاهی// خوابی که به بزم توست راهش // گردن نکشم ز خوابگاهش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *