قلبت را نیازار

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
۳۰ خرداد ۱۳۹۰
Gr-avatar
۱ تیر ۱۳۹۰
نمایش همه

قلبت را نیازار

به وفور انسانهایی را دیدم که از این دنیا، از این زندگی و از هم زمینیهایشان نالیده اند و از با آنها بودن خسته اند.

خوب که نگاه میکنم، میبینم آنها فقط چند باری در عشق های زمینیشان شکست خورده اند، یا نهایتا به خواستها و ایده آلهایشان نرسیده اند.
نه سراغ راه رفتند و نه تلاشی برای پیدا کردن مسیر و هدفشان کرده اند. تنها نالیده اند.
همیشه نیز زمین را جای بدی میبینند، مردمانش را، مشکلاتش را نیز غیر قابل تحمل برآورد میکنند.

من نیز این چنین بودم. اما خوب که فکر کردم دیدم زمین، خدا و نعمتهایش برای بنای زندگی های عالی و خوشایند بسیار کامل، کافی و بی نهایت است، و تنها این خود انسان ها بوده اند که آن را به این شکل غیر قابل سکونت و نکبت بار در آورده اند. نه خدا، نه زمین و نه چیز دیگری.

از ناله روی گردان شدم و بجایش به خدا و زمین و نعمت هایش شکر گزار.

ghalbat

وقتی فکر میکنم، میبینم از بچه گی به ما آموختند که از زیر بار همه چیز در برویم و همه ی تقصیر ها را گردن دیگران یا عوامل دیگر بیاندازم و خود را از هر سرزنشی مبرا کنیم. این صفت را تا نهایت به یدک میکشیم تا جایی که یکی از نتایجش همین خواهد شد، که: “همه چیز و همه کس بدند پس بذار من نیز بد باشم” یا اگر بخواهیم خوشبینانه نگاه کنیم میگوییم ” همه چیز و همه کس بدند برای همین من نمیتوانم در کنارشان زندگی کنم و از آنها خسته شده ام” و هرگز نیز به ما یاد نداده اند که راهی پیدا کنیم. مسیری را تغییر دهیم و خدایگونه زندگی کنیم. آنچه لیاقتش را داریم.

پس از درک این موضوع که فریاد های من انسانها را نیز درست نخواهد کرد و تنها خود مرا از بین خواهد برد، راه دیگری به ذهنم نرسید جز رفتاری عارف وار، یعنی پاسخی با لبخند به رفتارهای زشت و مسموم انسانهایی که از اصالتشان به دور افتاده اند و این یاد بود های سمی زمینیشان را از خود به یادگار میگذارند و دیگری نیز پیرو راهشان میشود و روز به روز بر سمی تر کردن زمین تلاش میکنند و اینگونه میشود که زمین جای بدی میشود.
هرگز درک نکردم که هدف انسانها در روی زمین از این دلبستن و تقلاهای بی سرانجام چه بوده، حال آن که ذات و سرشت خود را فراموش کرده اند و پی پوچی هستند. اما به راستی جز تغییر نگرشمان بر رفتار دیگران و یا تشویقشان برای پیدا کردن مسیر صحیح زندگیشان، کار دیگری میتوان کرد؟

در عوض، نه از نوع زندگی آنها بلکه از نوع زندگی ای که باب میل من است، زندگی میکنم. خدایگونه و شکر گزار از همه چیز. برای همه ی محبت ها و نعمت های پاک و بی منتش. (با درک و تحمل تمامی منتهایی که انسان ها بر نعمت های الهی که تنها خدا مالک آنهاست بر من میگذارند و حال فراموش کرده اند که آنها نیز صاحب هیچ چیز بر روی زمین نیستند.)

پس خدایگونه زندگی کن و از انسانهای آدم نما دور بمان و نگذار مشکلات و بدی های آنها، قلب پاک تو را بیازارد. در عوض برایشان دعا کن تا آنها نیز به راه صحیح هدایت شوند.

3 دیدگاه ها

  1. negin گفت:

    به نام آنکه به واسطه عشق به انسان برتری یافت

    من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد .
    و نمی خندم اگر فلسفه ای ، ماه را نصف کند .
    من صدای پر بلدرچین را ، می شناسم ،
    رنگ های شکم هوبره را ، اثر پای بز کوهی را .
    خوب می دانم ریواس کجا می روید .
    سار کی می آید ، کبک کی می خواند ، باز کی می میرد .

    باز هم اشکی ست که بر گونه هایم جاریست .باز هم بغضی ست که در گلویم نقش بسته.باز هم دستانی که میلرزد.تنی که سرد

    است و لبان خشکی که شعری را زمزمه می کند و باز هم حرفهای همیشگی: پس تا کی ؟ تا چه زمان؟…..واقعا این آدم ها کی انسان

    میشوند؟کی دل شیشه ای را جایگزین دل سنگی شان میکنند؟در این حال مستی خدا را صدا می زنم و میگویم :الله اکبر.خدا بزرگتر

    است. و تنها همین جمله است که مرا تسکین میدهد.دیگر هیچ چیز نمی خواهد.نمی تواند تسکین ام دهد…

    سنگ ها روی زمین قرار دارند و تکان نمی خورند همانند قلبهای بی عقل که فقط میتپند.ولی درخت سبز من همچنان در زمستان این

    قلب ها ی سنگی باقی خواهد ماند.و من باز هم در این زمستان سرد سبز سبزم با روحی سفید ولی قلبی سیاه که هیچ قلمویی

    نمی خواهد. نمی تواند تسکین اش دهد. و این تن سیاه و خسته من مال من است .فقط برای من. و هیچ کس در آن جز خدا که فقط

    اوست که میتواند تسکین اش دهد در آن شریک نیست …..

    زندگی شستن یک بشقاب است .
    زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است .
    چه اهمیت دارد
    گاه اگر می رویند
    قارچ های غربت ؟

    خوب بود این مردم دانه دلشان پیدا بود……

  2. negin گفت:

    رنج

    من نمی دانم

    و همین درد مرا سخت می آزارد

    که چرا انسان ، این دانا

    این پیغمبر

    در تکاپوهایش :

    چیزی از عجزه آن سو تر

    ره نبردست به اعجاز محبت ،

    چه دلیلی دارد ؟

    چه دلیلی دارد

    که هنوز
    مهربانی را نشناخته است ؟

    و نمی داند در یک لبخند ،

    چه شگفتی هایی پنهان است !

    من بر آنم که درین دنیا

    خوب بودن – به خدا – سهل ترین کار است

    و نمی دانم

    که چرا انسان ،

    تا ابن حد ،

    با خوبی

    بیگانه است .

    و همین درد مرا سخت می آزارد !

    فریدون مشیری

  3. 3pehr گفت:

    مرسی نگین جان لطف کردی.
    اشعارت بسیار زیبا بود و همچنین این شعر فریدون که عالی بود.
    اما گفتم، فایده ای نداره دنبال چرا های زندگی مردم باشیم، اونا نمیخوان درست شن. مهم درست کردن و رشد روح متعالی خودمونه. همین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *