شعری بسیار زیبا از فریدون حلمی

غم غفلت
۱۶ مهر ۱۳۹۱
به یاد حافظ شیرازی
۱۹ مهر ۱۳۹۱
نمایش همه

شعری بسیار زیبا از فریدون حلمی

شعری بسیار زیبا از فریدون حلمی
..لطفا دو بار بخوانید سرشار از عرفان وزیبائی است
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم..نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم…نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم..چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم …
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی..گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی..تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی

72083_33

با تشکر از پرویز افتخاری پدر عزیزم برای ارسال این پست

12 دیدگاه ها

  1. اوستا گفت:

    اولا جناب سپهر این شعر به قدری عرفانیست که فهمش راحت نیست که شما به این سرعت نظر رنگینتان را می دهید
    دوما جناب آقای ادمین این صفحه چرا شعرو جعل کردی اونجاش می گه در همه افلاک خدایی
    نمی گه در همه افلاک بزرگی بعدش از اول و آخر این شعر هم زده شده
    این شعر پر معنا به انسان نشان می دهد که جهنم و بهشت خدا و ادیان او همه در ذهن انسان است همه آفریده افکاره انسان است و خدایی وجود ندارد همه در خود انسان است ولی کیست که این را بفهمد یکی مثل آقای سپهر میاد با یه خط شعرو می بره زیر سوال.
    پایدار باشید

  2. سپهر گفت:

    اوستای عزیز! نظراتان برای خود محترم!
    درضمن شما که دم از انسانیت و چه و چه میزنید، بهتر نیست قبل از یقین کامل، تهمت به کسی نزنید و الفاظ زیبایتان را قبل از مطمین شدن بیان ندارید ؟
    بنده این شعر رو به همین شکل از جایی کپی کردم و هیچگونه تغییری در آن ندادم.
    درثانی اگر باور شما این است که کل دنیا و بهشت و جهنم و خدا و … همه اش زاده ی ذهن بشر است پس بهتره عقیده ی خود را برای خود نگه دارید و به دیگران نقبولانید!
    شما به زندگی زمینیان برسید و از آن لذت ببرید، احتیاجی به گمراه کردن ذهن مردم نیست !

  3. اوا گفت:

    قشنگ بود،یه حس خوبه که ادمو یاده خودشو. و نزدیکیش به خدا میندازه

  4. کامران گفت:

    نه مرادم نه مریدم ،
    نه پیامم نه کلامم،
    نه سلامم نه علیکم،
    نه سپیدم نه سیاهم.
    نه چنانم که تو گویی،
    نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.
    نه سمائم،
    نه زمینم،

    نه به زنجیر کسی بسته و نه برده‌ی دینم
    نه سرابم،
    نه برای دل تنهایی تو جام شرابم،
    نه گرفتار و اسیرم،
    نه حقیرم،
    نه فرستاده پیرم،
    نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

    نه جهنم، نه بهشتم

    چنین است سرشتم
    این سخن را من از امروز نه‌ گفتم،
    نه‌ نوشتم،
    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.

    حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
    نه به های است و نه هو،
    نه به این است و نه او،
    نه به جام است و سبو…
    گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم،
    تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را،
    آنچه گفتند و سرودند تو آنی …
    خود تو جان جهانی،
    گر نهانی و عیانی،
    تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی
    که خود آن نقطه عشقی
    تو اسرار نهانی

    همه جا تو

    نه یک جای ،

    نه یک پای،

    همه‌ای

    با همه‌ای

    همهمه‌ای

    تو سکوتی

    تو خود باغ بهشتی.

    تو به خود آمده از فلسفه‌ی چون و چرایی،

    به‌ تو سوگند که این راز شنیدی و

    نترسیدی و بیدار شدی،

    در همه افلاک بزرگی،

    نه که جزئی ،

    نه چون آب در اندام سبوئی،

    خود اوئی،

    به‌خود آی

    تا بدرخانه‌ی متروک هرکس ننشینی

    و به‌ جز روشنی شعشعه‌ی پرتو خود

    هیچ نبینی

    و گل وصل بچینی

    به خود آی …

  5. ژیلا گفت:

    زیبا وعرفانی بود وبیانگر این نکته که انسان نباید اصل خود را فراموش کند که انا لله وان الیه راجعون.پس گوهر خود رابه مفت نباز ای خلیفه خدا در زمین .موفق باشید

  6. سپهر گفت:

    ممنون از محبتتان 🙂

  7. سپهر گفت:

    بله کامران عزیز متن کامل این شعر در پست دیگری در وبلاگ هست
    در کل باز هم ممنون بخاطر توجه و محبتتان 🙂

  8. كاوه رايمند گفت:

    دوست محترم،
    این شعر از آقای فریدون حلمی نیست.
    شاعر این شعر هنرمند محترم آقای علی حیدری است و نام کتاب ایشان بوی نور می باشد.
    آقای فریدون حلمی تنها با تلاش برای انتشار این شعر بعنوان هدیه ای برای اهل هنر، بگفته خودشان، بسیار کوشیده اند.

  9. سپهر گفت:

    Mamnoon dooste aziz babate tazakoretun

  10. امیرحسین گفت:

    دوست عزیز،
    چند روز پیش در خدمت جناب فریدون حلمی بودم و به ایشان اطلاع دادم که شعری با نام ایشان در فضای مجازی انتشار یافته، و حتی به حضرت مولانا هم منتصب شده! ایشان ضمن اضهار تأسف از نا آگاهی برخی از مردم از من خواستند که در حد امکان اطلاع رسانی کنم که این شعر متعلق به ایشان نیست. جناب حلمی در زمینه ساختن ساز تنبک مهارت و شهرت دارند و به قول خودشان: “من نه شاعرم و نه نویسنده، من فقط تنبک میسازم.”
    این شعر متعلق به آقای “علی حیدری” از کتاب “بوی نور” می باشد، و از طریق انتشارات پژوهه به چاپ رسیده است. ایشان در حال حاضر ساکن لس آنجلس هستند.

  11. سپهر گفت:

    امیرحسین و کاوه عزیز و هر دوست گرامی دیگر اگر لطف کرده و کتاب بوی نور را برای من ارسال فرماییند ممنون میشم.

  12. yasaman گفت:

    عزیزان! این آهنگ کاملا داره میگه که همه چیز ساختی ذهنه بشره! خدا تو قلبه ماست و ما از روحه خداییم! و کاملا درسته! چون اگه کعبه خانه خدا بود الان خدا هم باید ی جسم مادی میداشت!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *