خوشبختی کجاست؟

سه پرسش
۲۶ مرداد ۱۳۹۱
از قدیم رسم بوده . . . !
۳۰ مرداد ۱۳۹۱
نمایش همه

خوشبختی کجاست؟

خوشبختی قطره شبنمی است که هر روز صبح بر برگ گل سرخ می نشیند و گاهی آن را نمی بینیم و بی تفاوت از کنارش می گذریم، و یا شاید جوانه کوچکی است که مدت هاست در خاک باغچه مان روئیده است و ما بی توجه به آن هرگز رستن آن را احساس نکرده ایم.
خوشبختی همان کبوتری است که از ابتدای پائیز به تمنای گرمای دست هایمان در پشت پنجره اتاقمان لانه گزیده و هر روز صبح با صدایش از خواب برمی خیزیم اما هرگز آن را ندیده ایم.
خوشبختی به همین سادگی، همین قدر نزدیک و دست یافتنی و همین قدر دور از چشم ماست.
اکثر ما درزندگی خوشبختیم ولی چون آن را در جائی بیرون از زندگی خود جست وجو می کنیم هرگز آن را نخواهیم یافت. وقتی به خانه باز می گردیم و خسته از تلاش روزانه به دنبال لحظه ای آرامش و آسایش هستیم و همسرمان بی صبرانه و با اشتیاق در را به رویمان باز می کند یا فرزندمان با لبخند کودکانه اش دنیائی از نشاط و شادی را به ارمغان می آورد، خوشبختی در دست های ماست.
وقتی سالم و سرشار از انرژی، برای امرار معاش، کسب درآمد، تأمین خانواده و پر کردن سفره دل هایمان به بیرون از خانه می رویم و شب با دستانی پر از مهر، سالم و فارغ بال به خانه باز می گردیم این معنای خوشبخت بودن است. وقتی بی هیچ دغدغه ای سر را بر بالش می گذاریم و در حساب چرتکه اعمال روزمره مان صبح را به شب آورده ایم بی آن که بنده ای را آزرده باشیم و شاید هم بالاتر دلی را به دست آورده ایم، و لبی را خندان کرده ایم یا دستی را به نوازشی از سرما به گرمای مهر رسانده ایم، این خوشبختی است.
خوشبختی نه در تسخیر فلک الافلاک است و نه در حساب های بانکی غیرقابل شمارش بلکه در دستان ماست دستانی که می تواند دنیائی را به مهر بسازد، شاد کند و خود نیز شاد باشد. دستانی که جوانه ای را به شاخه ای پیوند می دهد و هر دو را زندگی می بخشد و چراغ امید را در کوچه و پس کوچه شهرمان روشن می کند.
و من خوشبختم چون تو هستی و تمام داشته های دنیا در تو معنا می شود ای خدای مهربان.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *