خدا

نصیحت پدر
۲۲ دی ۱۳۹۰
سنایی
۲۵ دی ۱۳۹۰

خدایا از من دور نیستی که به دور دست ها بنگرم؛ از دیده ام نرفته ای که دیدنت را آرزو کنم؛ پنهان نبوده ای که برای پیدا کردنت از پای در آیم؛ با همه نا پیدایی در همه جا پیدایی، الهی خود را فراموش کرده ام که به یاد تو باشم، از دیگران گسسته ام که به تو بپیوندم، تو را در آیئنه چشمانم می بینم در پرده پندارم در جای جای وجودم در محراب سینه ام در کعبه ام، الهی تو درجویبار رگهایم جریان داری در همه نفسهایم جاری هستی، در شگفتیهای وجودم بودنت را به تماشا گذاشته ای هر نگاهم تو را آیئنه داری می کند و هر طپش دلم تو را فریاد می زند خدایادر کعبه چرا؟ تو در دیده منی سر گشتگی در بادیه ها چرا؟ تو در دل منی در بی سوئی ها و بی کرانگی ها چرا؟ تو در جان منی…

6 دیدگاه ها

  1. ramila گفت:

    برای همه انتخابهاتون ممنون .

  2. 3pehr گفت:

    برای همه دلگرمیها و کامنت های عالیتون ممنون 🙂

  3. sanaz گفت:

    روشن کردن تفکرم مرسی.

  4. artist گفت:

    بله،خدای منم اینجاست،درست همین جا،نزدیک تر از آنکه بیابمش در کعبه و آسمان بی پهنا
    شاید دلیل سرمستی بی انتهایم هم همین است،اینکه همیشه خواستم ببینمش در کنارم،اینجا
    آنجا
    در دلم.

  5. فريجا گفت:

    وبلاگ قشنگی دارین..موفق باشین.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *