جملات زیبا

تو را من سجده سجده می‌پرستم…
۱۳ آبان ۱۳۸۹
تا شهر خدا پرواز می کنم
۱۳ آبان ۱۳۸۹
نمایش همه

جملات زیبا

در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد:
… آبی آسمان که میبینم و میدانم نیست،
… خدایی که نمیبینم و میدانم هست…

اندوهگین بودم که چرا کفش در پا ندارم. به خیابان رفتم تا به مردی رسیدم که پا نداشت

گویند اسکندرقبل از مرگ وصیّت کرد هنگام دفن کردن من دست راست مرا بیرون ازخاک بگذارید ،پرسیدند چرا،گفت میخواهم تمام دنیا بدانند که اسکندر با آن همه شکوه و جلال دست خالی از دنیا رفت

عشق، تنها آزادی در دنیاست، زیرا چنان روح را تعالی می بخشد که قوانین بشری و پدیده های طبیعی مسیر آن را تغییر نمی دهند …جبران خلیل جبران

نخ به شمع گفت چراوقتی من میسوزم تو ذوب میشوی؟
شمع گفت مگرمیشود کسی در قلب من باشد وبسوزد و من اشک نریزم؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *