بنگاه دنیا

قفل در
۲۸ خرداد ۱۳۹۰
نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
۳۰ خرداد ۱۳۹۰
نمایش همه

بنگاه دنیا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچکس واقعاً
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم
خدایا، تو قلب مرا می خری ؟
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او کسی را ندارم

از سرکار خانم عرفان نظرآهاری

bongah

1 دیدگاه

  1. negin گفت:

    بدون خوندن این هم می شد خیلی چیز ها رو فهمید…..

    .ببخشید، دیگر
    برای شما جا نداریم
    از این پس به جز او کسی را ندارم
    …………..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *