وبلاگ او منم یا منم او؟

۶ آذر ۱۳۹۰

زندگی از نگاه سهراب

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به […]
۲ آذر ۱۳۹۰

حکایتی زیبا از مولانا با تفسیری از استاد کمال دستیاری

هو دیگرباره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد قوم گفتندش: مکن جَلدی، برو تا نگردد جامه ی جانت گرو آن […]
۲۹ آبان ۱۳۹۰

اینجا انتهای زمین است…

اینجا انتهای زمین است… درست لحظه ی مرگ انسانیت… جایی که دست های مادران بوی خون می دهد!!! بوی “جنایت” و آبهای راکدش طعم کودکانی را […]
۲۳ آبان ۱۳۹۰

به این دشت بیایید که مهمان خدایید

درآیید درآیید از آن خانه درآیید به این دشت بیایید که مهمان خدایید نشسته است لب کوه یکی ابر سبکبال شما نیز برآیید کزین خاک رهایید […]
۲۲ آبان ۱۳۹۰

در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد ، نروم باز به […]
۲۱ آبان ۱۳۹۰

معجزه ای دیگر از قرآن کریم

هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱ میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،ازمصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون را برای برخی آزمایشها […]
۲۱ آبان ۱۳۹۰

پرواز طاووس

میدونستی طاووس هم پرواز میکنه ؟ تاحالا دیده بودی ؟ 🙂
۱۹ آبان ۱۳۹۰

لذت زندگی

دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند. یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟ میمون دوم […]
۱۷ آبان ۱۳۹۰

قضاوت…

قبل از این که بخواهی در مورد کسی و زندگی او قضاوت کنی کفشهای او را بپوش و در راه او قدم بزن از خیابانها، کوهها […]